رفتن

خرید بک لینک
از بچگيم از رفتن ، تموم شدن ، نشدن ، تنها موندن بدم ميومد .

از اون لحظه هايي كه يه بچه ي ٣-٤ ساله بودم دلم مامانم و ميخواست ... از صبح كه چشمو وا ميكردم نبود ، من بودم و يه پرستار ...

ظهر كه ميومد خونه خوشحال بودم و فكر ميكردم نميره ديگه ولي باز ٢ ساعت بعدش ميرفت ...

از اون لحظه هايي كه پشت سرش گريه ميكردم كه نره ولي ميرفت متنفرم ! ولي اين صحنه انگار بايد تكرار بشه تو زندگيِ من ...

از رفتن آدما متنفرم !

از اينكه يهو تنها ميشه آدم ...

خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: رفتن,رفتن به,رفتن به ایمیل,رفتن به کانادا,رفتن که بهانه نمیخواهد,رفتن تو مرگ منه,رفتن به حالت الفا,رفتنت آغاز ویرانیست حرفش,رفتن از ایران, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

صفحه بندی