حالِ اين روزام عجيب غريبه برام ! آرومم و معلق ... قرصامم قطع كردم نميدونم شايد اثر اوناس هنوز ! ولي فكر نميكنم ... به يه بيخياليِ خوبي رسيدم كه درعين اينكه بيخيالم ولي همچين بيخيالم نيستم ! يه چيزِ وسط ... دارم يه چيزايي تو زندگي ياد ميگيرم ... چيزايِ جديد و وقتي به شري ميگم ، ميگه داري بزرگ ميشي ! اين بزرگ شدنه انگار به يه برهه نياز داره ، يه برهه بدون وجودِ هيچ آدمي ! يه برهه ي خالي تك و تنها ، خودت و خودت ! شايد بعد از اين برهه يه سريا از زندگيِ قبليت حذف شن و يه سريا كه حذف شده بودن دوباره برگردن يا يه سري آدم جديد اضافه شه و اينا ! شري ميگه تو اين برهه بايد ياد بگيري تنها باشي ، تنها خريد كني ، تنها بري كافه ، تنها غذا بخوري بايد ياد بگيري سكوت كني در عينِ حرف زدن ، ياد بگيري حرف بزني ، ياد بگيري خوبي كني ، ياد بگيري فراموش كني ، ياد بگيري حقتو بگيري ، ياد بگيري وابسته نباشي ! همه گذران ! همه ميرن ! همه يه برهه اي باهاتن !
دارم ياد ميگيرم ، ياد ميگيرم كه حرف بزنم ولي نه از خودم ! ياد ميگيرم كه يه جاهايي سكوت كنم با خنده رد كنم ! ياد ميگيرم وسط شوخي حرفمو بزنم ! ياد ميگيرم بيخيال باشم ! دارم ياد ميگيرم بگم چشم ولي در اصل دارم راهِ خودمو ميرم :))
دارم ياد ميگيرم ببخشم ...
رابطه ي من و شري تو اين برهه حالا بيشتر داره شبيه رابطه ي مادر و دختري ميشه، حمايتشو تو تصميمام ميبينم ! تاييدشو ميبينم ، مخالفتشو ميبينم ! تو اين برهه خانوادم برام اومدن تو اولويت ... جوري كه بيشتر ترجيح ميدم اوقاتِ خاليمو باهاشون باشم تا بيرون و با دوستام !
من حالم خوبه و دارم از اين برهه ي زندگيم لذت ميبرم ... معلق و بي انتها ! آروم و رها !
خط خطیای مغز ...
ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 20:38