خرید بک لینک
سه شنبه ٤ آبانِ ١٣٩٥ امسال كلا صفر و صدِ همه چي ! وسط نداره ! واسه همين دوسش ندارم ... مثلا شادي و غمش صفر و صدِ ! يا عروسيه يا مرگ ... وسط نداره !!! يكي در ميونم هست ...  مثلا اول يه عروسي بعدش يكي فوت كرد بعد يكي به دنيا اومد بعدش يكي فوت كرد همينجوري يكي درميون تا تهِ سال ميخوايم بريم مثه كه ! ٤اُم خاص بود . هم يه عشقي به دنيا اومد هم اتفاقي كه ميترسيدم نيافتاد :) ولي فقط ميخوام زود زود بگذرن روزا ... بدجور معلقم !

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1404 ساعت: 9:36

سر روز امروز از اون روزامه .... من فكر ميكردم ببينمش خيلي حالم خوب بشه ، فكر ميكردم اگه باز باهم حرف ميزنيم همه چي خوب ميشه .... ولي ديدم كه برعكس شد ، ديدم وقتي پيششم ديگه نميتونم مثه قبل باهاش راحت باشم حرف بزنم ، ديدم كه جفتمون به زور نشسته بوديم ...  نه كه به زورا اتفاقا دلم ميخواست پيشش باشم ولي نه اينجوري ... معذب ترين بود ! ديدم حرفمون نمياد اصن .... ديدم به جاي اينكه خوشحال بشم ناراحت شدم ! از اينكه ميديدم هيچي مثه قبل نيست و نميتونم تغيير بدم ! نميتونم به عقب برگردم ....  كاش زمان دستِ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 آذر 1404 ساعت: 9:36

سلام و هزار سلام و آرزوی سلامت و سعادت برای آتیه عزیز و بزرگوار ساحلم!همراه از دورآشنایی که زمانی افتخار داشتم مصاحب قلم صاحب یه کلبه وبلاگی ساده اما پرشور و صمیمی و اهل اندیشه و ادب و ادبیات باشم. مدتها گذشته از اون دورۀ شیرین وبنا به سنت روزگار  و تقدیر آدمیان، فراز و نشیب ها و موفقیت ها و احیانا رنجه ها و دغدغه های زیادی را تجربه کردیم. برای بنده اون دوره خاطرات شیرینی مونده و یکی از یهترین هاش آشنایی با  انسان ارزشمند و فرهیخته ای چون شما بود. امروز به طور اتفاقی توی ایمیلم نام شما ظاهر شد. با اشتیاق بازش کردم و با خوندن پیامتون حقیقت اینکه دلم تنگ شد. اگرچه نمیدونم آیا روزی این پیام خوانده میشه یا نه ولی از سویدای دل آرزو میکنم در هر کجا و هر موقعیت اجتمناعی که هستید زیر سایه لطف خدا تندرست و شاد و خوشبخت باشین. برای تکرار اون روزهای خوب یه کپی ازین نوشته رو توی وبلاکتتون بطور خصوصی میذارم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 11:36

خيلي وقته ديگه دستم به قلم نرفته نه تو دفترم نه اينجا شايد از آخرين باري كه درست حسابي نوشتم حال و روزمو يه سالي ميگذره ، حتي بيشتر ... حس ميكنم كه مغزم خشك شده دفترمو كه بستم گذاشتمش كنار ، اينجا رم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 17:36

بر دل چنان گذشته که خود، بیقرارخویش دنبال لحظه ای که نشینم کنار خویش یک چند، ذکر و شرح وقایع بگویمش با اشک و سوز و غصه شوم غمگسار خویش چیزی نمانده تا که بهای رهش کنم محبوب من بعید و منم شرمسار خویش در کهکشان آدمیان، کوکبم جداست بارم به کنج کوچک سیاره، بارِ خویش در شعر آشنا، غادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: شنبه 7 مرداد 1396 ساعت: 12:30

وبلاگ داشتن يه خوبيايي داره يه بديايي هم داره ... خوبه چون فقط مياوني بنويسي اينجا بدونِ اينكه كسي بخواد قضاوتت كنه يا هرچي حتي دوستايي پيدا ميشن كه بهت راهِ حل ميدن يا حتي مثه ساحل با اينكه هيچ شناختي وجود نداره ولي حسِ آشنايي وجود داره و اين باعث ميشه يه هم زبونِ ديگه پيدا كني كه باهم درد و دلاتونو اينجا خالي كنين ... ولي خب يه بديايي هم داره ، شايد نشه مطلق گفت بدي !! وبلاگم ميدونم خواننده ي اونجوريي نداره و خوشحالم از اين بابت چون ميتونم هرچي دلم ميخواد بنويسم ، و وقتي ميبينم كسي نظر گذاشته واقعا خوشحال ميشم :)) ولي خب از بينِ اين نظرا زياد ديدم نظرايِ مشكوك و ! نميدونم چرا ؟! يه سري از نظرا رو كه ميخونم از رويِ ادبياتش حس ميكنم آشناس و تو مغزم شروع ميكنم سرچ كردن !! تنها بديِ وبلاگ واقعا ميتونه اين باشه كه هركي نظر ميذاره اگه دلش بخواد از خودش اطلاعاتي ميده اگه نه ، من ميمونم و يه سري نظرِ بي اسم ولي آشنا ! :))ادامه مطلب

برچسب: نظرية التطور,نظر,نظرية فيثاغورس, نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 22:04

حالِ اين روزام عجيب غريبه برام ! آرومم و معلق ... قرصامم قطع كردم نميدونم شايد اثر اوناس هنوز ! ولي فكر نميكنم ... به يه بيخياليِ خوبي رسيدم كه درعين اينكه بيخيالم ولي همچين بيخيالم نيستم ! يه چيزِ وسط ... دارم يه چيزايي تو زندگي ياد ميگيرم ... چيزايِ جديد و وقتي به شري ميگم ، ميگه داري بزرگ ميشي ! اين بزرگ شدنه انگار به يه برهه نياز داره ، يه برهه بدون وجودِ هيچ آدمي ! يه برهه ي خالي تك و تنها ، خودت و خودت ! شايد بعد از اين برهه يه سريا از زندگيِ قبليت حذف شن و يه سريا كه حذف شده بودن دوباره برگردن يا يه سري آدم جديد اضافه شه و اينا ! شري ميگه تو اين برهه بايد ياد بگيري تنها باشي ، تنها خريد كني ، تنها بري كافه ، تنها غذا بخوري بايد ياد بگيري سكوت كني در عينِ حرف زدن ، ياد بگيري حرف بزني ، ياد بگيري خوبي كني ، ياد بگيري فراموش كني ، ياد بگيري حقتو بگيري ، ياد بگيري وابسته نباشي ! همه گذران ! همه ميرن ! همه يه برهه اي باهاتن ! دارم ياد ميگيرم ، ياد ميگيرم كه حرف بزنم ولي نه از خودم ! ياد ميگيرم كه يه جاهايي سكوت كنم با خنده رد كنم ! ياد ميگيرم وسط شوخي حرفمو بزنم ! ياد ميگيرم بيخيال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 20:38

وقتی شب ها نگرانت میشوم، یا روزها خیره ات، به موج های آرام تو مینگرم؛ که شاد و بی پروا، سر به بستر ماسه های نشان دارت می سایند و باز به ژرفای تو باز میگردند، بی اختیار، به یاد کودکانه های خودم می افتم پشت پرده ای مبهم از زمانه ماوا گرفته اما باز هم برای من دیدنی است... یادت اندوه بارتر از آن است که بتوانم جلوی سرشک برآمده از جراحاتم را بگیرم یک قلب همه دم لرزان یک نبض بی رونق میدانم رسوایم می کند اما بگذار تا در باقیماندۀ رویاهایم، آخرین آفرینش های من به نام تو باشد؛ تو را در ردیف ترین قافیۀ زندگی بسرایم با زبان حسرت و در لحظه های بازپسین از واژگانم چون هنوز قاتل رویاهایم را دوست دارم هنوز منتظرم هنوزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 20:38

نفس، بی همنفس، معنا ندارد زمستانِ دلم یلدا ندارد ز مهرِ موج و ساحل در شگفتم که این ساحل چرا دریا ندارد زبانِ شرحِ حالم از سکوت است سکوتِ بی زبان، حاشا ندارد من آن حسِّ غریبِ آتشینم که وسعت، کمتر از سینا ندارد به دنبالِ نگاهِ حاجت افروز شبی طی کرده و فردا ندارد چه سان راز دل از چشم تو بیرون؟ حصارِ آینه رسوا ندارد مرا ای دوست دریاب از ره مهر که یار از یاوری پروا ندارد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 20:37

وقتايي بود سخت ميگرفتم تو دوست پيدا كردن و حتي خودمم عداب ميكشيدم ... معيار ميذاشتم واسه پيدا كردنِ دوست ! و البته ميديدم كه اصلا دوستيايِ پايداري نبود ... وسواسِ بيخود بود ! از يه جا به بعد فقط به حسم اعتماد كردم و موفق بودم فكر كنم :) وقتي حسم به يكي خوب بود حتي پيش اومده بود كه تو خيابون با يكي دوس شده باشم و احساس راحتي داشتم ... الانم همينه ، يه دوست بهم اضافه شده و شعرايِ قشنگي ميگه ، ازش خواستم بياد و اينجا بنويسه ، اسمش ساحل :) نميشناسم ، نديدمش ولي حسِ خوبي بهش دارم و از شعراش لذت ميبرم . شمام لذت ببرين ! :) ادامه مطلب

برچسب: دوست جديد,دوست جدید,دوست جدید سلنا گومز,دوست جدید جاستین,دوست دختر جديد جاستين بيبر,دوست دختر جديد رونالدو,دوست پسر جديد سلنا گومز,دوست دختر جديد جاستين,دوست دختر جديد نايل هوران,دوست پسر جديد سلنا, نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 2:48

اين روزا خسته تر از اونم كه بخوام بنويسم .. مغز خاموشه انگار ... كلمه اي نمياد ... نه واسه حرف زدن نه واسه نوشتن ...

ساكت و صامت ميرم و ميام و روزامو ميگذرونم تو اين نم نمِ سرما ... فقط ميشنوم چيا ميگن ولي حتي حالِ اعتراض كردنم ندارم ...

از اين سكوت لذت ميبرم و حالم خوبه .

ولي تو اين سكوت يه نفر ميتونه به حرفم بياره !

حالِ اين روزا تلفيقِ جالبيه از خستگي ، سكوت ، آرامش و حالِ خوب ...

شايد تو يه كلمه بشه بيخيال تعريفش كرد ...

برچسب: جملات بيخيالي,راههاي بيخيالي,شعر بيخيالي,روشهاي بيخيالي,قرص بيخيالي,اس بيخيالي,متن بيخيالي,پست بيخيالي,جمله بيخيالي,استاتوس بيخيالي, نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 6:23

حس و حالِ نوشتنم پريده ... مني كه هر روز اتفاقات و حالم فقط با نوشتن خالي ميكردم حالا اصن حتي يه كلمه ام تو دفترم نمينويسم ... پر از حرفم ولي نه ميتونم حرف بزنم نه ميتونم بنويسم ... نانوشتم ! يعني ناي نوشتن ندارم !!! اين همه گفتم و نوشتم ، چي شد آخر ؟! هنوز دلم تنگه ، حتي بيشترم شده دلتنگيم ... با اتفاقاي اين اواخر هر روز بيشتر به پوچي ميرسم انگار و وقتي بهش فكر ميكنم يه حس معلق طوري دارم ! حسِ بي حسي ... اولش فكر ميكنم وقتي دنيا اينقدر پوچه چرا هم ديگه رو اينقدر اذيت ميكنم ، بعد يادم مياد كه فقط منم انگار كه اين فكر و ميكنم ... همه آدما اينجوري نيستن .... نميدونم ! فقطادامه مطلب

برچسب: نانوشته ها,نانوشته های ناخواسته,نانوشته های دل,نانوشته های عاشقانه,نانوشته های من,نانوشته های تنهایی,نانوشته های دلم,نانوشته ها عباس معروفی,نانوشته های ادبی,نانوشته های زندگی, نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:47

از بچگيم از رفتن ، تموم شدن ، نشدن ، تنها موندن بدم ميومد .

از اون لحظه هايي كه يه بچه ي ٣-٤ ساله بودم دلم مامانم و ميخواست ... از صبح كه چشمو وا ميكردم نبود ، من بودم و يه پرستار ...

ظهر كه ميومد خونه خوشحال بودم و فكر ميكردم نميره ديگه ولي باز ٢ ساعت بعدش ميرفت ...

از اون لحظه هايي كه پشت سرش گريه ميكردم كه نره ولي ميرفت متنفرم ! ولي اين صحنه انگار بايد تكرار بشه تو زندگيِ من ...

از رفتن آدما متنفرم !

از اينكه يهو تنها ميشه آدم ...

برچسب: رفتن,رفتن به,رفتن به ایمیل,رفتن به کانادا,رفتن که بهانه نمیخواهد,رفتن تو مرگ منه,رفتن به حالت الفا,رفتنت آغاز ویرانیست حرفش,رفتن از ایران, نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

دليلِ وجود يه سري آدما رو تو زندگيم هنوز نميدونم ...

آدمايي كه وقتي باهاشونم بهترين حال و دارم و وقتي نيستن كلافم ...

اين قبيل آدما مثه الكل ميمونن تا وقتي پيشِشوني حال خوبِ خوبه ! به محضِ جدا شدن ازشون اثرشون ميپره انگار ....

هيچ نوع تلاشي براي ذخيره كردنشون وجود نداره !

ميپَرن !

الكل هاي دوس داشتني ❤️

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

از بعد از عروسيِ خواهر تنهاييام بيشتر شده ... دور نشده خيلي ولي وقت بيشتري رو تنها سر ميكنم تو خونه و سخته واسم !

دلخوشم به چندتا آدمايي كه دور و برم هستن كه اونام اگه باشن ! كار نداشته باشن !

اين روزا بيشتر از هميشه احساسِ تنهاييمو حس ميكنم ... از آدمايِ دور و برمم فقط دلخوشيم به دو نفرِ !!!

اگه اين دو نفرمم برن ميمونم خودمو خودم ....

دوس ندارم به خاطر تنهاييم به بقيه وابسته شم !

خستگي مياره تنها بودن ...

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

صفحه بندی