شايد از آخرين باري كه درست حسابي نوشتم حال و روزمو يه سالي ميگذره ، حتي بيشتر ... حس ميكنم كه مغزم خشك شده
دفترمو كه بستم گذاشتمش كنار ، اينجا رم خيلي بود يادم رفته بود ! كه به لطف ساحلِ عزيز تونستم دوباره پيداش كنم و يادآوري كنم خاطراتمو ...
تو اين مدت خيلي اتفاقا افتاده ! خيلي همه چي عوض شد ... من ، اون ، ما
و خب همه چي شايد به قشنگترين شكل عوض شد :)
چقد راضيم از الانم ! و چقد دوس ندارم كه لحظه هايي و به عقب برگردم !!! به روزايي كه حالم اصلا خوب نبود و انگار محتاج بودم
روزايي كه بقيه حالمو ميديدن و بهم ميگفتن كه حالِ اين روزات خوب نيس ولي من قبول نميكردم
به روزايي كه .... چه روزايي بود !!!!
ولي الان چقد همچي فرق كرده ! چقد چيزا ياد گرفتم و رو خودم كار كردم
بي انصافي نكنيم ، از يه چيز خيلي ازش متشكرم ... همراهم ! كسي كه واسم هم پا و همراه عه
شايد بدون گذشتنِ اون روزا و اتفاقا و حال بد ، اين روزا رو من نميديدم ، آدممو پيدا نميكردم و حالِ خوبمو هم !
شايد اين وبلاگ شروعِ کلمه نو، شروعي باشه واسه اتفاقاي قشنگِ جديدتر ؛)
خط خطیای مغز ...ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 43