خرید بک لینک

نفس، بی همنفس، معنا ندارد

زمستانِ دلم یلدا ندارد

ز مهرِ موج و ساحل در شگفتم

که این ساحل چرا دریا ندارد

زبانِ شرحِ حالم از سکوت است

سکوتِ بی زبان، حاشا ندارد

من آن حسِّ غریبِ آتشینم

که وسعت، کمتر از سینا ندارد

به دنبالِ نگاهِ حاجت افروز

شبی طی کرده و فردا ندارد

چه سان راز دل از چشم تو بیرون؟

حصارِ آینه رسوا ندارد

مرا ای دوست دریاب از ره مهر

که یار از یاوری پروا ندارد

برچسب: نویسنده: مهران زارعی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 20:37

صفحه بندی