نانوشته

خرید بک لینک
حس و حالِ نوشتنم پريده ... مني كه هر روز اتفاقات و حالم فقط با نوشتن خالي ميكردم حالا اصن حتي يه كلمه ام تو دفترم نمينويسم ... پر از حرفم ولي نه ميتونم حرف بزنم نه ميتونم بنويسم ... نانوشتم ! يعني ناي نوشتن ندارم !!! اين همه گفتم و نوشتم ، چي شد آخر ؟!

هنوز دلم تنگه ، حتي بيشترم شده دلتنگيم ... با اتفاقاي اين اواخر هر روز بيشتر به پوچي ميرسم انگار و وقتي بهش فكر ميكنم يه حس معلق طوري دارم ! حسِ بي حسي ...

اولش فكر ميكنم وقتي دنيا اينقدر پوچه چرا هم ديگه رو اينقدر اذيت ميكنم ، بعد يادم مياد كه فقط منم انگار كه اين فكر و ميكنم ... همه آدما اينجوري نيستن ....

نميدونم ! فقط ميدونم اين من ، من نيستم ! از وضعِ حال راضيم و ناراضي ... راضي از اينكه به زورِ قرص و كوفت و زهرمار به بيخيالي رسيدم و ناراضي از اينكه به زور قرص و كوفت و زهرمار به بيخيالي رسيدم ... فرق ميكنن جمله ها !

به قولِ مامان ميگه من اينقدر ضعيف بار نيووردم ...

من ، من نيستم ... نميدونم تا كِي !

خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: نانوشته ها,نانوشته های ناخواسته,نانوشته های دل,نانوشته های عاشقانه,نانوشته های من,نانوشته های تنهایی,نانوشته های دلم,نانوشته ها عباس معروفی,نانوشته های ادبی,نانوشته های زندگی, نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 6:47

صفحه بندی